|
|
|
|
|
آموختن مستلزم حساسیت بسیار زیادی است. هنگامیکه ذهن، انباشته از تصورات مربوط به گذشته است و حال را تحت الشعاع قرار می دهد هیچ حساسیتی وجود ندارد.
خیام نیشابوری: خیام اگر زباده مستی، خوش باش با ماهرخی اگر نشستی، خوش باش چون عاقبت کار جهان، نیستی است انگار که نیستی، چو هستی، خوش باش |
||
|
|
|
|
|
یک زن کامل کسی است که بداند چگونه فرمانروایی کند.
ظهیر فاریابی: کشد گر دست گاهی یار، آن زلف سمن سا را عجب نبود که می خواهد، بدست آرد دل ما را |
||
|
|
|
|
|
من هر روز وبلاگ رو آپ دیت می کنم شاید همه دوستان نتونند تمام مطالب رو بخونند با اینکه کوتاه است به همین دلیل من چند روزی یه بار دیگه وبلاگم رو آپ دیت می کنم. همیشه سبز باشید |
||
|
|
|
|
|
نه چندان نرمی کن که بر تو دلیر شوند، و نه چندان درشتی که از تو سیر گردند.
غنی کشمیری: جهان تمام مسخر ز جام شد جم را بگیر جام که خواهی گرفت عالم را |
||
|
|
|
|
|
آنچه را که زندگی به تو ارزانی داشته با لذت بپذیر. محمد حسن کیوان (نوه یغما جندقی): شعله ای کان به سر شمع برافروخته بود اثر سوزش پروانه پرسوخته بود |
||
|
|
|
|
|
ازدواج کتابی است که فصل اول آن به نظم است و بقیه فصول به نثر.
خواجه عبدالله انصاری: در شریعت خاک ره شو، ای پسر تا شوی اندر طریقت، تاج سر |
||
|
|
|
|
|
هرگز مردی ولو بسیار نادان را ندیدم که از وی چیزی نتوانسته باشم بیاموزم.
صائب تبریزی: می دهد رخنه دیوار، ز گلزار خبر لطف اندام تو، از چاک گریبان پیداست |
||
|
|
|
|
|
زندگی بیش از آنچه می بینی دیدنی دارد.
عبدالحسین ملک زاده: کجاست همنفسی؟ تا کنار او باشم بگویمش که چه زود این، دو روز فانی رفت |
||
|
+
نوشته شده در 84/05/06ساعت 1:2 توسط مرداب سبز
|
||
|
|
|
|
|
امروز به خاطر مادران مهربان این شعر ایرج میرزا را کامل می نویسم: پسر رو قدر مادر دان، که دائم کشد رنج پسر بیچاره مادر برو بیش از پدر خواهش که خواهد تو را بیش از پدر بیچاره مادر ز جان محبوبتر دارش، که داردت ز جان محبوبتر بیچاره مادر نگهداری کند نه ماه و نه روز تورا چون جان به بر بیچاره مادر از این پهلو به آن پهلو نغلتد شب از بیم خطر بیچاره مادر به وقت زادن تو مرگ خود را بگیرد در نظر بیچاره مادر بشوید کهنه و آراید او را چو کمتر کارگر بیچاره مادر تموز و دی تو را ساعت به ساعت نماید خشک و تر بیچاره مادر اگر یک عطسه آید از دماغت پرد هوشش ز سر بیچاره مادر اگر یک سرفه بی جا نمایی خورد خون جگر بیچاره مادر برای اینکه شب راحت بخوابی نخوابد تا سحر بیچاره مادر دو سال از گریه روز و شب تو نداند خواب و خور بیچاره مادر چو دندان آوری رنجور گردی کشد رنج دگر بیچاره مادر سپس چون پا گرفتی، تا نیفتی خورد غم بیشتر بیچاره مادر تو تا یک مختصر جانی بگیری کند جان، مختصر بیچاره مادر به مکتب چون روی تا باز گردی بود چشمش به در بیچاره مادر و گر یک ربع ساعت دیر آیی شود از خود بدر بیچاره مادر نبیند هیچکس زحمت به دنیا ز مادر بیشتر، بیچاره مادر! تمام حاصلش از زحمت این است که دارد یک پسر بیچاره مادر
مادرم روزت مبارک امیدوارم هر چه زودتر سلامتی ات رو بدست بیاوری |
||
|
|
|
|
|
عشق مثل ساعت شنی می ماند، هم زمان که قلب را پر می کند، مغز را خالی می کند.
پرویز خائفی: افسانه ایست راز حیات، از زبان عشق عمری است گوش هوش، به افسانه داده ایم
امروز تولد دوست خوبم علیرضا است، علی جان تولدت مبارک |
||
|
|
|
|
|
کسی شایسته آزادی است، که هر روز بتواند بر هوسهای خود چیره شود.
شیخ علاءالدوله سمنانی: صد خانه اگر به طاعت آباد کنی به ز آن نبود، که خاطری شاد کنی |
||
|
|
|
|
|
وسیله فرمانروایی، زیاد داشتن حوصله است.
مجذوب تبریزی: مرد را دردی اگر باشد، خوش است درد بی دردی، علاجش آتش است |
||
|
|
|
|
|
بهترین معلومات ما آنهایی هستند که خود به شخصه فرا گرفته ایم.
عاشق اصفهانی: مرغ دلگیرم و کنج قفسی می خواهم که غریبانه سر خویش کنم در پر خویش |
||