|
|
|
|
|
انسان ترکیب عجیبی است و در عین ناچیزی، خود را برتر از همه می شمارد.
والا: عالمی را می توان، از خلق خوش تسخیر کرد بوی گل، زنجیر می گردد به پای عندلیب |
||
|
|
|
|
|
هر عملی عمل تو است، هرگز مگذار عادت بر حرکاتت چیره شود.
شیخ فیضی دکنی: روی با دیوار آوردن، دلیل کافری است سجده گاه عارفان را، حاجت محراب نیست |
||
|
|
|
|
|
تا وقتیکه قلب شما نخواهد، مسلما مغزتان هرگز به چیزی عقیده پیدا نمی کند.
عارف قزوینی: بگو به عقل، منه پا در آستانه عشق که عشق در صف دیوانگان، سپهدار است |
||
|
|
|
|
|
بهتر است ثروتمند زندگی کنیم تا اینکه ثروتمند بمیریم.
بیدل کرمانی: شد گوشه نشین خال تو در کنج لب، آری کار همه دلسوختگان، گوشه نشینی است |
||
|
|
|
|
|
تجربه مدرسه ایست که، محصلین خود را با قیمتی گران
بار می آورد.
حبیب یغمائی:
تبه کردم جوانی تا کنم خوش زندگانی را
چه سود از زندگانی چون تبه کردم جوانی را |
||
|
|
|
|
|
خنده، بهترین اسلحه جنگ با زندگی است.
ناشناس: خود بده درس محبت، که در مکتب عشق همه در مکتب تحقیق تو، شاگردانند |
||
|
|
|
|
|
بهترین میراثی که پدران برای فرزندان خود می گذارند تربیت خوب است.
هادی رنجی: نکویی چون ز حد بگذشت، گردد باعث زحمت ز فرط حسن و زیبایی، مشقت میبرد یوسف |
||
|
|
|
|
|
عظمت واقعی در این است که بر نفس خود مسلط باشید.
آتش اصفهانی: ضعیفان را مشو از آه سرد نیمشب غافل که اینجا می دهد بر باد، موری مسند جم را |
||
|
|
|
|
|
بد گمان کسی است که خیال می کند تمام مردم دنیا به بدی او هستند.
شاطر عباس صبوحی: میان ابرو و چشم تو، فرق نتوان داد بلا و فتنه ندارند، امتیاز از هم |
||
|
|
|
|
|
تاجر شدن آسان است، ولی تاجر ماندن هنر.
اوجی نظری: صد ناز می کشم ز تو، از بهر یک نیاز می بایدم ز بهر گلی، بوستان خرید |
||
|
|
|
|
|
از انزوا بر حذر باشید که خطرناکترین اعتیاد است.
حافظ شیرازی: نخست موعظه پیر می فروش، این است که از معاشر ناجنس، احتراز کنید |
||
|
|
|
|
|
به ضرورت آمدم در این جهان، و به حیرت زیستم و به کراهت می روم.
خواجو کرمانی: فریاد، که گر تشنه در این شهر بمیرم جز دیده، کس آبی به لب من نچکاند |
||
|
|
|
|
|
ساعاتی که در انتظار خوشبختی هستیم، لذت بخش تر از دقایقی است که به لذت خوشبختی رسیده ایم.
شیخ روزبهان: گر یک ورق از علم خموشی خوانی بسیار بدین گفت و شنو، خنده زنی |
||
|
+
نوشته شده در 84/04/19ساعت 19:36 توسط مرداب سبز
|
||
|
|
|
|
|
نایابترین چیزها، صمیمیت و یگانگی است.
استاد سخن سعدی: خبر ده به درویش سلطان پرست که سلطان ز درویش مسکین تر است |
||
|
|
|
|
|
نیکی بی مورد ظلم است.
سام میرزا صفوی حاصل عمر، نثار ره یاری کردم شادم از زندگی خویش، که کاری کردم |
||
|
|
|
|
|
سه راه خوشبختی عبارتست از بدی ندیدن و بدی نشنیدن و بدی نکردن.
نظیری نیشابوری با چنین دیده آلوده، ترا نتوان دید دیده از خود ده و، بر خود نظر پاک انداز |
||
|
|
|
|
|
تمام افکار خود را روی کاری که دارید انجام می دهید، متمرکز کنید. پرتوهای خورشید تا متمرکز نشوند، نمی سوزانند.
این بیت رو نمی دونم از کیه ولی جالبه (خصوصا برای اونایی که عاشقند) : فدای چشم سیاهت شوم، که در محشر خدا شود متحیر، که آفریده کیست؟ |
||
|
|
|
|
|
چانه نزدن با فرصتهای به دست آمده، بخش مهمی از زندگی است.
فکاری یزدی نظر به روی نکو، گر گناه خواهد بود چه نامه ها که به محشر سیاه خواهد بود |
||
|
|
|
|
|
سخاوت زمین را منکر مشو و علیه روح خود دست به گناه مزن.
میرزاده عشقی عاشقی را شرط تنها، ناله و فریاد نیست تا کسی از جان شیرین نگذرد، فرهاد نیست |
||
|
|
|
|
|
اگر زندگی را آسان بگیری، عمرت به خوشی خواهد گذشت.
بیضائی کاشانی بیار باده، که بر باد داده دور سپهر شکوه تخت فریدون و افسر ضحاک |
||
|
|
|
|
|
آدمی برای شک کردن آفریده نشده است، برای پرسیدن آفریده شده است.
بیژن ترقی عمری که حاصلش همه رنج و غم و بلاست بهتر که بگذرد، همه در کار عاشقی |
||
|
|
|
|
|
زن مطیع، فرمانروای قلب شوهر است.
حسین منصور حلاج
گر جهان از موج طوفان حوادث پر شود آشنایان محیط غم، ز طوفان فارغند |
||
|
|
|
|
|
خشم با دیوانگی آغاز می شود و با پشیمانی پایان می پذیرد.
کلیم کاشانی درد دل ما رو گفته: کوتاه می شود همه شمعی ز سوختن شمعی که سر به عرش رسانیده، آه ماست |
||
|
|
|
|
|
خوشا به حال کسی که روح کوکانه خود را، برای همه وقت از گناه مصون دارد.
ارفع جهانبانی زاهد از بهر خدا دست بدار از من و عشق بجز از عشق، ز من مذهب و ایمان مطلب |
||
|
|
|
|
|
جوانی ترکیبی است که: ازامتزاج بی تجربگی، شادمانی و غفلت به وجود می آید.
علینقی خان هم حرف دل ما رو می زده: شمع دلم به کعبه و بتخانه روشن است یکرنگی ام، به عاقل و دیوانه روشن است |
||
|
|
|
|
|
دنیا مانند یک تماشاخانه است که هر کس رل خود را بازی می کند و مخفی می شود.
سعدی شیرازی عشق من با گل رخسار تو، امروزی نیست دیر سالی است که من بلبل این بستانم |
||
|
|
|
|
|
بهترین کار برای جذب قلوب مردم خیرخواهی ونیکوکاری نسبت به آنهاست.
احمد علی میرزا قاجار فریاد، ز هر گوشه در این شهر بلند است ویران شود این شهر، که فریادرسی نیست |
||
|
|
|
|
|
مردم سه دسته اند: یا نوکر پول، یا رفیق پول، یا ارباب پول.
حتماً ابوسعید ابوالخیر بهتر از ما می داند که می گوید: حال دنیا را چو پرسیدم من از فرزانه ای گفت: یا خوابیست، یا وهمی است یا افسانه ای |
||
|
|
|
|
|
می اندیشم پس هستم، هستم چون فکر می کنم، فکر می کنم چون شک می کنم.
فروغ فرخزاد می گوید: نام خدا نبردن از آن به، که زیر لب بهر فریب خلق، بگویی خدا خدا |
||
|
|
|
|
|
حقیقت را بشناس تا رها شوی.
چه زیبا سروده ادیب نیشابوری: دلق پوشی باده نوشم، باده نوشی دلق پوشم پاک بازی عشق ورزم، عشق ورزی پاک بازم |
||
|
|
|
|
|
چقدر بزرگ است آنکس که به نادرستی خود اعتراف می کند.
اینم جالبه از سلمان ساوجی: من هر چه دیده ام ز دل دیده ام گاهی ز دل بود گله گاهی ز دیده ام |
||